تبليغاتX
web for enthusiastic guitar and music
 
وبلاگی برای علاقه مندان گیتار و موسیقی
 
 
فريدا 47 سال با درد و رنج زندگی کرد و با اينکه در نقاشی هایش بيشتر پرتره خود و جسم رنجورش را تصوير کرده است اما در عين حال نگاه انسانی و صميمانه او به جامعه مکزيک و سنت ها و آئين های بومی آن به شدت در آثارش انعکاس يافته است.



او نقاشی مدرن با گرايش هايی راديکال بود و هنرش ارتباطی عميق و تنگاتنگ با جامعه سنتی و در حال توسعه مکزيک داشت. کسی که با نگرشی پست مدرن به فروپاشی ساختارهای سنتی و زوال فرهنگ بومی می نگريست و به شدت تحت تاثير هنر بوميان سرخپوست مکزيک و نقاشی ها و ماسک ها و شمايل های اقوام آزتک بود

زندگی فريدا کوتاه اما بسيار جذاب و پرحادثه بود و مصالح لازم را برای خلق يک اثر دراماتيک داشت.

جولی تی مور کارگردان فيلم(همسر اليوت گلدن تال آهنگساز فيلم) نيز با استفاده از همين جذابيت ها و با درنظر گرفتن سليقه تماشاگر آمريکائی نسخه ای هاليوودی از زندگی فريدا کالو ارائه کرد که اگرچه بسيار جذاب و ديدنی است اما مطلقا قادر نيست همه وجوه پيچيده شخصيت زن هنرمندی را که يکی از مهم ترين و شاخص ترين نقاشان قرن بيستم است، نشان دهد. فيلم برای کسانی که فريدا کالو را نمی شناسند و از اهميت هنر او بی خبرند، بسيار جالب است اما با همه زيبائی های بصری و موسيقی رنگين و شورانگيزش، مشکلات ساختاری بسياری دارد از جمله عدم همخوانی صحنه های سورئاليستی و گرافيکی فيلم با ساختار کلی رئاليستی آن و توجه بيش از حد فيلمساز به حاشيه زندگی فريدا به جای تمرکز بر متن زندگی و آفرينش هنری او.


نقش فريدا را سلما هايک بازيگر مکزيکی بازی می کند(مدونا و جنيفر لوپز آرزوی بازی در اين نقش را داشتند) که يکی از بهترين بازی ها در کارنامه سينمائی او به حساب می آيد. شباهت ظاهری او به فريدا کالو انکار ناپذير است. آلفردو مولينا نيز در نقش ديه گو ريورا نقاش بزرگ مکزيکی و همسر زن باره فريدا بازی قابل قبولی ارائه می کند.


داستان فيلم از 1922 شروع می شود، زمانی که فريدا دانشجوی دانشگاهی در مکزيکوسيتی است و با دوست پسرش روزهای خوشی دارد و دوروبر کارگاه نقاشی ديه گو ريورا می پلکد و با او لاس می زند. کسی که بعدها نقش مهمی در زندگی خصوصی و هنری فريدا ايفا می کند. او با ديه گو ازدواج می کند و تحت تاثير افکار او به حزب کمونيست مکزيک می پيوندد و زندگی جنجالی و پرهياهوی آنها آغاز می شود. زندگی ای که با خيانت های ديه گو در زندگی زناشوئی و روابط خصوصی پنهان فريدا با زنان و مردان ديگر همراه است. 

اليوت گلدن تال آهنگساز خلاقی است که به خاطر ساختن موسيقی فيلم های بيگانه(قسمت سوم)، مصاحبه با خون آشام، آخرين فانتزی و مايکل کالينز شهرت دارد. وی برای موسيقی فيلم فريدا جوايز گلدن گلوب و اسکار را به دست آورده است. موسيقی ای که يکی از ملوديک ترين و ريتميک ترين آثار گلدن تال به حساب می آيد و توانائی او را در ترکيب موسيقی ارکسترال با موسيقی بومی و فولکلوريک آمريکای لاتين و سازهای اگزوتيک آن نشان می دهد.


موسيقی فيلم فريدا سرشار از آوازها و ترانه های مکزيکی است که برخی از آنها را گلدن تال ساخته و برخی ديگر کار آهنگسازان محلی چون توماس مندز، لوس کوجولی تس، لوئيس آرکاراز توراس است و ترانه سرايانی چون هرنان براوو وارلا آنها را سروده اند. ترکيب ترانه های فولکلوريک و موسيقی ارکسترال بسيار متوازن و با درونمايه و فضای فيلم هماهنگ است و روحيات و افکار بومی گرايانه و در عين حال مدرن فريدا را به خوبی بيان می کند.


گلدن تال نگاه تجربی و پيچيده خود را که پيش از اين در فيلم های بيگانه 3 و مصاحبه با خون آشام به کار گرفته بود در فيلم فريدا نيز به کار می گيرد. به علاوه او استفاده خلاقه ای از تم ها و ملودی های بومی مکزيکی می کند. کاری که قبلا در ساختن موسيقی فيلم مايکل کالينز با ملودی های محلی ايرلندی کرده بود.


گلدن تال با استفاده از انواع و اقسام سازهای بومی مکزيکی مثل گيتار کوچکی به نام ويچوئلا، آکاردئون، گيتار باس مکزيکی با نام گيتارون، مريمبا و آرمونيکای شيشه ای که ابداع بنيامين فرانکلين است و تلفيق آن با سازهای کلاسيک مثل پيانو، گيتار کلاسيک، هارپ و سازهای زهی، موسيقی هارمونيک زيبائی پديد آورده است.


گلدن تال می گويد درمکزيک همه جا پر از ترانه و آواز است. در کوچه ها، در مزارع و باغ ها، در جشن ها و عروسی ها، در مراسم عزا و بر سر گورهای مردگان و در زير پنجره عاشقان، مکزيکی ها را در حال نواختن و خواندن می بينيم. اين ترانه ها و آوازهای سنتی در کنار آخرين ترانه های پاپ و اکسپريمنتال به زندگی خود ادامه می دهند. به اعتقاد گلدن تال موسيقی مکزيکی شکل به خصوص و واحدی ندارد بلکه از اين منطقه تا آن منطقه فرق می کند. اما همه انواع آن يک ويژگی مشترک دارند و آن سادگی و دوری از پيچيدگی های هارمونيک است. گلدن تال در نوشتن موسيقی اين فيلم سعی کرده بر اين سادگی هارمونيک تکيه کرده و به کمک آن وارد جهان فيلم شود: هر بار که سعی کردم هارمونی های پيچيده ای برای موسيقی اين فيلم بنويسم از فضای فيلم دور شدم.


تمام ترانه ها و آوازهائی که در فيلم شنيده می شود نه تنها به اين منظور انتخاب شدند که فضای آن دوره را ترسيم کنند بلکه نمونه ای از ترانه ها و آهنگ های مورد علاقه فريدا و همسرش ديه گو ريورا است. اين ترانه ها را خوانندگان توانای مکزيک مثل چاولا وارگاس و ليلا داونز و خواننده مشهور برزيلی کيتانو ولوسو خوانده اند.


چاولا وارگاس اصالتا کاستاريکائی است. در واقع اين فريدا و همسر او ديه گو ريورا بودند که صدای وارگاس را کشف کردند. فريدا نه تنها عاشق صدای وارگاس بود بلکه رابطه عاشقانه ای هم با او داشت. ترانه کبوتر سياه(Paloma Negra) که وارگاس در صحنه ای از فيلم می خواند يکی از محبوب ترين ترانه های فريدا بود که توماس مندز آن را ساخته است.

يکی ديگر از ترانه های مشهوری که دو بار در فيلم شنيده می شود ترانه ای است با عنوان زن گريان( La Llorona ) که بار اول آن را باصدای گرم و پرطنين چاولا وارگاس می شنويم. درونمايه ترانه مرگ است و کيفيتی پيش گويانه دارد و پيش درآمدی است بر ترور و قتل تروتسکی، انقلابی روس که مدتی را مخفيانه در خانه فريدا زندگی کرد و سروسری هم با او داشت.

چاولا وارگاس 80 ساله اين ترانه را به طور زنده در برابر دوربين جولی تی مور 12 بار اجرا می کند. ترانه ای بسيار گيرا و تاثيرگذارکه نشان می دهد وارگاس با همه پيری اش هنوز می تواند اشک مردم را درآورد.


ترانه La Llorona بار ديگر با صدای ليلا داونز و با اجرای تندتری در فيلم شنيده می شود. ترانه ای است پر از گرما و شور و شهوت مکزيکی که با همراهی گروه مارياچی(ترکيبی از گيتار اسپانيائی، گيتارون، گيتار ويچوئلا، ويولون و ترومپت) اجرا می شود.

 رادیو زمانه

 
 
 |    نوشته شده توسط اميد
 
 
 

جرج مایکل اگر چه در روز ۲۵ ژوئن چهل و پنجمین سالگرد تولدش را جشن می‌گیرد، اما آغاز فعالیت هنری او برمی‌گردد به ۲۷ سال پیش. در اوایل دهه هشتاد میلادی بود که نام او به عنوان یکی از دو عضو گروه Wahm بر سر زبانها افتاد.



او هنرمندی است که ترانه‌هاى فراموش نشدنى بسیارى از خود به جا گذاشته و هم به خاطر موسیقی‌اش و هم به خاطر جنجال‌هایى که به پا کرد، همواره در صف چهره‌هاى خبرساز عالم پاپ قرار داشته است.در دهه هشتاد میلادى جرج مایکل در کنار مایکل جکسون، مادونا و پرینس از محبوبترین ستارگان پاپ محسوب مى‌شد.

 

تغییر و تحولاتى که جرج مایکل در آن دوران پشت سرگذاشت، شاید بى‌شباهت به فراز و نشیبهایى نباشد که رابى ویلیماز در دهه نود تجربه کرد، به هر حال جرج مایکل در اواسط دهه هشتاد کوشید که همکاریش را با گروه معروف Wham به دست فراموشى بسپارد و فصل فعالیتهاى سولوش را شروع کند، همانطور که رابى ویلیامز در دهه نود به همکاریش با گروه Take That خاتمه داد و راهى انفرادى پیش گرفت.

 

البته بین دو گروه Take That و Wham تفاوتى بزرگ وجود دارد: Take That گروهى بود که با همت دیگران و از طریق پیدا کردن چهره‌هایى که بگونه‌اى مکمل یکدیگر بودند، شکل گرفت، در حالیکه گروه دو نفره Wham گروهى خودجوش بود.

 

 جرج مایکل که پدرش، مهاجرى قبرسى یونانى و مادرش هم انگلیسى است، در روز ۲۵ ژوئن سال ۱۹۶۳ در شمال لندن به دنیا آمد. در سال ۱۹۸۱، یعنى در سن ۱۸ سالگى به همراه دوست هم مدرسه‌ای خود‌، اندرو ریجلى و چند نفر دیگر گروهى را تشکیل داد به اسم Executive که دوام چندانى نداشت و در همان سال بدل شد به گروه دو نفره Wham ، یکى از موفقیترین گروههاى پاپ بریتانیایى در دهه هشتاد میلادى.



در بین سالهاى ۱۹۸۲ و ۱۹۸۶، گروه Wham چندین ترانه پرفروش روانه بازار کرد و جرج مایکل هم که ملودى و شعر بسیارى از ترانه‌هاى گروه از اوست، در سال ۱۹۸۵ جایزه Ivor Novello را به عنوان بهترین ترانه‌ساز سال دریافت کرد. یکى از ترانه‌هاى به یادماندى آن دوران Last Christmas است که با وجود این که ۲۱ سال از عمرش مى‌گذرد، اما هر سال، در ایام عید کریسمس از بسیارى از شبکه‌هاى رادیویى به گوش مى‌رسد.

 


 

در اوسط دهه هشتاد میلادى گروه Wham از هم پاشید و جرج مایکل فعالیت سولوی خود را آغاز کرد. او در سال ۱۹۸۷ اولین آلبومش را به انتشار رساند، آلبومى به اسم Faith (باور) که بعضیها هنوز هم آن را بهترین آلبوم این خواننده بریتانیایى مى‌دانند.


 

جرج مایکل با عرضه این آلبوم بیش از همه سعى و امید داشت که آن وجه و چهره پیشین خود به عنوان عضوى از گروه Wham را که مورد علاقه نوجوانهاست، تغییر دهد و ثابت کند که به عنوان آهنگساز و ترانه سرا حرفى جدى براى گفتن دارد. و براستى که موفقیتى کم نظیر هم نصیب این آلبوم شد.


 

اکثر قطعات آلبوم Faith در قالب صحفه تک آهنگى هم منتشر شدند و شش ترانه از این مجموعه حتى در آمریکا توانستند در صدر رده بندى ترانه‌هاى پرفروش روز قرار گیرند. خود آلبوم هم یک سال تمام در آمریکا جز ترانه‌هاى پرفروش روز بود و تا سال ۲۰۰۰ هم در این کشور مجموعا، بیش از ۱۰ میلیون بار به فروش رفت.


 

جرج مایکل با آلبوم Faith نه تنها در سال ۱۹۸۸ جایزه معتبر Grammy را براى بهترین آلبوم سال دریافت کرد، بلکه موفق شد، سه جایزه موسیقى آمریکا (American Music Awards) را از آن خود کند: جایزه بهترین خواننده مرد در سبک پاپ راک، جایزه بهترین هنرمند مرد در سبک Soul و R&B و جایزه بهترین آلبوم در سبک Soul و R&B.

 


  دومین آلبوم سولوى جرج مایکل در سال ۱۹۹۰ تحت عنوان Listen without prejudice,  به انتشار رسید. جالب توجه اینکه جرج مایکل خود براى تبلیغ این آلبوم در تلویزیون، کلیپى طرحریزى کرد، اما به علت کثرت صحنه‌هاى عریان، تلویزیون بریتانیا از پخش این کلیپ تبلیغاتى خوددارى کرد و تنها شبکه‌هاى تلویزیونى آمریکا و استرالیا حاضر به پخش آن شدند.


 

این آلبوم سرانجام در ماه سپتامبر ۱۹۹۰ به بازار آمد. جرج مایکل در این قطعات سعى داشته که موسیقى R&B را با موسیقى Rock&Roll، Jazz و Soul پیوند بزند. آلبوم Listen without prejudice در بریتانیا موفق شد، مقام اول رده بندى آلبومهاى پرفروش روز را از آن خود کند و در آمریکا در رده دوم جاى بگیرد. از آن گذشته ترانه Praying for time از این آلبوم هم در بریتانیا در صدر ترانه‌هاى پرفروش روز قرارگرفت.


 

آلبوم Listen without prejudice با وجود این که با استقبال منتقدان روبرو شد، اما نتونست از لحاظ میزان فروش به پاى آلبوم قبلى برسد. ناگفته نماند که کلیپ ویدئوى یکى از ترانه‌هاى این آلبوم به اسم Freedom 90 با همکارى پنج تا از مانکنهاى معروف دنیا تهیه شد و با توجه به بعضى صحنه‌هاى عریان، شبکه تلویزیونى MTV، نخست از پخش این ویدئوکلیپ پرهیز کرد، اما بعد از حذف ۵ ثانیه از آن بالاخره حاضر شد که این ترانه را پخش کند.

 



در سال ۱۹۹۱ جرج مایکل در فسیتوال عظیم راک در ریو د ژانیرو، بار دیگر با اندرو ریجلى، دوست قدیمیش در گروه Wham روى صحنه رفت و شایعه از سرگیرى فعالیتهاى این گروه دو نفر سر زبانها افتاد، اما در همان حد شایعه ماند و تحقق پیدا نکرد. در همان سال، جرج مایکل ترانه‌اى دوصدایى با التون جان منتشر کرد به نام Don't let the sun go down on me که در بریتانیا و آمریکا، در راس رده بندى ترانه‌هاى پرفروش روز جاى گرفت و درآمد بدست آمده از آن هم به سازمانهاى خیریه اهدا شد.

 

دو سال بعد جرج مایکل آلبوم کوچکى متشکل از شش قطعه به انتشار رساند به نام Five Live که با یارى لیزا استنسفیلد و اعضاى باقیمانده گروه پرآوازه کویین تهیه شده بود. درآمد حاصله از این آلبوم موفق هم به سازمانى خیریه که در زمینه مبارزه با بیمارى ایدز فعال است، اختصاص پیدا کرد.

 


سالهاى بعد از انتشار این آلبوم، سالهاى تیره و تلخى براى این هنرمند خلاق بود. جرج مایکل که همجنسگرا است، در سال ۱۹۹۴، هم مادرش را از دست داد و هم شریک زندگیش را. در کنار این ناکامیهاى خصوصى، با گرفتاریهاى کارى نیز مواجه شد و با شرکت Sony Music درافتاد و این شرکت را به استثمار هنرمندان متهم کرد.



سرانجام کار طرفین به دادگاه کشید و قرارداد بین آنها در سال ۱۹۹۵ فسخ شد و اعتبار آن به این ترتیب ۱۰ سال زودتر از موعد مقرر به پایان رسید. در سال ۱۹۹۶ چهارمین آلبوم سولوى جرج مایکل با همکارى شرکت ویرجین انتشار پیدار کرد، آلبومى تحت عنوان Older که از لحاظ سبک و حال و هوا با آلبومهاى قبلى تفاوت دارد و رنگ و بوى موسیقى Soul در آن بخوبى محسوس است.

 



جرج مایکل بسیارى از کارهاى این آلبوم را خود انجام داد: شعر ترانه نوشت، آهنگ ساخت، تنظیم کرد، نوازندگى خیلى از سازها را برعهده داشت و تا اندازه زیادى هم نقش تهیه کننده را ایفا کرد. منتقدان در مجموع نظرى مثبت درباره آلبوم Older نداشتند، اما این آلبوم در بین دوستداران پاپ، به ویژه طرفداران خود جرج مایکل گل کرد و از لحاظ فروش هم موفق بود.

 

علیرغم نقدهاى منفى، آلبوم Older چندین جایزه صفحه طلایى و پلاتین دریافت کرد و یکى از قطعات این آلبوم به نام Jesus to a child که در قالب سى دى تک آهنگى به بازار آمد، در بریتانیا قله رده بندى ترانه‌هاى پرفروش روز را فتح کرد.

 



 

جرج مایکل که با انتشار این آلبوم، بیش از همه به خاطر موسیقیش توجه‌ها را به خود جلب کرده بود، در سال ۱۹۹۸ به خاطر سکس در یکى از توالت‌هاى عمومى لس آنجلس بازداشت و به جرم رفتار غیراخلاقى به ۹۱۰ دلار جریمه نقدى، ۸۰ ساعت کار خیریه اجتماعى و ۵ جلسه نشست اجبارى پیش یک روانشناس محکوم شد. این خواننده بریتانیایى نیز ضمن انتقاد به جامعه بسته آمریکا، به کل ماجرا در قالب ترانه‌اى پرداخت که تحت عنوان Outside در اکتبر همان سال منتشر شد.

 

این جنجالهاى خصوصى و مسئله همجنسگرایى که جرج مایکل بعد از این قضیه رسما به آن اعتراف کرد، ذهن طرفدارهاى این خواننده را چندان به خودش مشغول نکرد و آنها بیشتر در پى موسیقى او بودند تا در پى مسایل خصوصیش که مدتها عنوانهاى خبرى نشریات زرد را به خود اختصاص داد.


 

در همان سال ۱۹۹۸، آلبومى متشکل از دو سى دى تحت عنوان Ladies and gentlemen - منتشر شد که مجموعه‌اى است شنیدنى از بهترین ترانه‌هایى که این خواننده در طى فعالیت هنریش چه با گروه Wham و چه بشکل سولو منتشر کرده بود. یک سى دى دربرگیرنده قطعات آرام است که قلب را تحت تاثیر قرار مى‌دهد و در یک سى دى هم قطعاتى پرشور و حال گنجانده شده که شنونده را به رقص وامى‌دارد. این آلبوم مجموعا هشت جایزه صفحه پلاتین دریافت کرد.

 


یک سال پس از انتشار آلبوم بهترینها، آلبومى روانه بازار شد تحت عنوان Songs of the last century  (ترانه‌هاى قرن گذشته) که چند هفته پیش از شروع سال ۲۰۰۰، دقیقا در تاریخ ششم دسامبر ۱۹۹۹منتشر شد. این آلبوم دربرگیرنده ترانه‌هایى از دیگر خوانندگان معروف است که جرج مایکل علاقه خاصى به آنها داشته و در این آلبوم ، این ترانه‌ها را با رنگ آمیزى و تنظیم‌هایى کاملا متفاوت اجرا کرده است.

 


در سال ۲۰۰۲ جرج مایکل با ترانه Freak به صحنه برگشت و اینبار هم با کلیپى ویدئویى جنجال به پا کرد. کار به جایى رسید که شبکه‌هاى تلویزیونى فرانسه از پخش این ویدئوکلیپ خوددارى کردند و در بریتانیا هم نسخه بشدت سانسور شده و در آمریکا نسخه کمى سانسور شده آن از شبکه‌هاى تلویزیونى پخش شد. تنها MTV و شبکه VIVA در آلمان بودند که با پخش ویدئوکلیپ ترانه Freak مشکلى نداشتند.

 


در همان دوران جرج مایکل با یارى چند ستاره دیگر دست به اعتراض به جنگ عراق زد. اجراى تازه‌اى از ترانه انتقادى The Grave که دان مکلین در سال ۱۹۷۱ در خصوص جنگ ویتنام ساخته بود، یکى از قدمهاى جرج مایکل در این راه بود. ترانه Shoot the dog هم یکى از دیگر ترانه‌هاى جنجالى این خواننده است که در ویدئوکلیپ کارتونى آن، تونى بلر نخست وزیر بریتانیا به سگ مطیع و فرمانبردار جرج دبلیو بوش رییس جمهور آمریکا بدل شده است.

 


سال ۲۰۰۴ جرج مایکل آلبومیبه نام  Patience (صبر) را با همکارى شرکت Sony Music به انتشار رساند. جالب توجه اینکه این تنها آلبوم جرج مایکل محسوب مى‌شود که در آلمان توانسته است در صدر رده بندى آلبومهاى پرفروش روز قرار گیرد.



 


 

جرج مایکل در سال ۲۰۰۶، بعد از ۱۵ سال سکوت، دوباره دست برگزاری توری عظیم زد و در همان سال هم گلچینی از ترانه‌های قدیمی و جدید خود را تحت عنوان  Twenty Fiveدر قالب سه سی دی به انتشار رساند که در واقع هدیه‌ای بود به خودش و طرفدارانش به مناسبت ۲۵ سالگرد حضورش در صحنه.


dw-world.de


 
 
 |    نوشته شده توسط اميد
 
 
 
البوم بسیار زیبای انفرادی  David Gilmour On an Island 2006
البته گیلمور نیازی به بیو گرافی نداره برای اشنایی بیشتر به این
لینک مراجعه کنید



حجم البوم 86.5 MB

دانلود کنید
 
 
 |    نوشته شده توسط اميد
 
 
 
البوم بسیار زیبا از Loreena McKennitt برای شما عزیزان
Mask and Mirror 2007 برای اشنایی بیشتر کلیک کنید



حجم البوم  64 mb

دانلود کنید
 
 
 |    نوشته شده توسط اميد
 
 
 
دانلود البومی از گروه مشهور بلکمور نایتز Blackmore's Night با نوازندگی ریچی بلکمور این البوم
در سال 2003 به بازار موسیقی عرضه شد همچنین توانست جوایز بسیاری
را از ان خود کند نام البوم Ghost of a rose برای اشنایی بیشتر کلیک کنید



حجم البوم 60.76 MB

 دانلود البوم
 
 
 |    نوشته شده توسط اميد
 
 
 
البوم بسیار زیبا از گروه 'Secret Garden' با نام song from a secret garden
که در پستهای قبلی به این گروه پرداخته شده بود برای اشنایی بیشتر کلیک کنید این البوم در واقع
اولین اثر این گروه میباشد


با حجم
36.75 MB
برای دانلود کلیک کنید
 
 
 |    نوشته شده توسط اميد
 
 
 



خاطرات يک گيشا را راب مارشال(کارگردان فيلم شيکاگو) بر اساس رمان موفق و پرفروش آرنولد گولدن(1997) ساخت. داستان رمانتيک و پرسوز و گداز دختر بچه فقير ژاپنی ای که به مقام گيشايی می‌رسد و از فقر و نکبت زندگی پدری نجات پيدا می کند.


ابتدا قرار بود استيون اسپيلبرگ اين فيلم را بسازد و جان ويليامز نيز به عنوان آهنگساز هميشگی فيلم های او در کنارش باشد اما اسپيلبرگ از کارگردانی آن انصراف داد و صرفا تهيه کنندگی آن را به عهده گرفت و راب مارشال به عنوان کارگردان جايگزين او شد. اسپيلبرگ بعد از ديدن فيلم، کارگردانی مارشال را تحسين کرد و گفت نتيجه آن بهتر از چيزی شده که او قصد ساختن آن را داشته است.


با اينکه فيلم راب مارشال نسخه ای هاليوودی از اين داستان ژاپنی است که با شرکت بازيگران مشهور چينی مثل ژانگ زی يی(Zhang Ziyi) و کن واناتابی و به زبان انگليسی و در لوکيشن های کاليفرنيای آمريکا ساخته شده اما طراحی صحنه و فضا سازی ماهرانه جان مای هر(John Myhre) به ويژه بازسازی کوچه ها و خيابان های قديمی ژاپن دههای سی و چهل با چای خانه ها و فانوس های رنگی روشن بر سر در آنها، فيلم را باورپذير و قابل قبول ساخته است.

به علاوه فيلمبرداری خوب ديون بی به و موسيقی تغزلی جان ويليامز با درون مايه های سنتی ژاپنی به باورپذيری اين فضاها بسيار کمک کرده است. موسیقی


خاطرات يک گيشا در واقع يک داستان پريان مدرن و يک سيندرلای ديگر است که در ژاپن عصر پيش از جنگ جهانی دوم روی می دهد. خاطرات دختر جوانی به نام سايوری که از ديد اول شخص و به صورت فلاش بک روايت می شود

 دختر فقيری که پدر ماهيگيرش او را در سن 9 سالگی به زنی به نام نيتا که صاحب خانه گيشا(اوکيا) در کيوتوست می فروشد تا برای گيشا شدن در مدرسه مخصوص آموزش ببيند. گيشا بودن، سنت و آئينی کهن در فرهنگ و تاريخ ژاپن است که غالبا در غرب بد فهميده شده و با فحشا اشتباه گرفته می شود. در حالی که گيشاها زنانی بودند که مهارت ها و قابليت های هنری فراوانی خصوصا در زمينه نواختن موسيقی و رقص داشته و از آزادی هايی برخوردار بودند که زنان سنتی ژاپن از آن محروم بودند.


بنابراين گيشا شدن يک آرزوی بزرگ برای زنان خانه دار ژاپنی و به معنی رهايی از قيد وبند زندگی زناشويی و اقتدار نظام مردسالارانه بود. گيشاها حق ازدواج يا عشق ورزيدن به مردان را نداشتند و اگر گيشايی تصميم به ازدواج با فردی می گرفت به منزله کناره گيری او از اين حرفه تلقی می شد.


سايوری نيز تمام قابليت های يک گيشای بزرگ شدن را دارد اما موانع بسياری بر سر راه اوست از جمله رقابت ها و آزارهای گيشای زيبا و سنگدلی به نام هاتسوموتو که به او و زيبايی ها و توانايی های او حسادت می ورزد.


فيلم شخصيت محور است و تم اصلی موسيقی جان ويليامز نيز بر اساس شخصيت سايوری ساخته شده است.



شايد کيفيت مينی ماليستی و درون گرايانه موسيقی جان ويليامز در اين فيلم کمی سرد و بی روح به نظر برسد اما بدون شک تک نوازی ويولن ايزاک پرلمن و ويولونسل يويوما، رنگ آميزی و گرمای مطبوعی به آن بخشيده است. اگرچه سبک آهنگسازی ويليامز، سبکی کلاسيک است اما خلاقيت او در ساختن موسيقی خاطرات يک گيشا، استفاده از ملودی ها و تم های بومی و تلفيق آنها با موسيقی سمفونيک است.


قطعه رفتن به مدرسه(Going to School) نمونه ای درخشان از اين تلفيق است. ترکيبی عالی از ويولن سولو و سازهای آسيايی و هارمونی های شرقی.


يکی ديگر از ويژگی های موسيقی خاطرات يک گيشا، استفاده از ملودی ها و ريتم های تکرار شونده است خصوصا در قطعه راه سرنوشت(Destiny’s Path) که از نظر الگوهای تکرار شونده شبيه آثار مينی ماليستی فيليپ گلس و مايکل نايمن است.


به علاوه تاثير موسيقی بومی ژاپنی را بر کار ويليامز چه در تم ها و ملودی ها و چه در ترکيب بندی سازها می توان مشاهده کرد. استفاده از سازهايی مثل کوتو، شاکوهاچی و ارهو در برخی قطعات مثل قلم مو روی ابريشم و سفر به هاناماچی کيفيتی کاملا بومی و شرقی به کار ويليامز داده است. قطعه قلم مو روی ابريشم(Brush on Silk) قطعه ای جذاب و شنيدنی است که کيفيتی کاملا ژاپنی دارد و يادآور کار تورو تاکه ميتسو آهنگساز فيلم کوايدان اثر درخشان ماساکی کوباياشی است.


سايوری در فرار از خانه گيشا با تاجر مهربانی به نام چرمن(رئيس) آشنا می شود که نقش مهمی در سرنوشت او بازی می کند. جان ويليامز قطعه والس چرمن(Chairman’s Waltz) را بر اساس شخصيت او ساخته است. قطعه ای که يادآور کار فراموش نشدنی او در فهرست شيندلر است.


قطعه رويای رها شده(A Dream Discarded) نيز يکی ديگر از قطعات تاثير گذار و قدرتمند فيلم است. تکنوازی ويولونسل يويوما در اين قطعه حقيقتا سحرانگيز است. همينطور قطعه صحنه آتش و آمدن جنگ(The Fire Scene and the Coming of War) که قطعه ای آوازی است که با سازهای ضربی و طبل شروع می شود و بر اساس تم های سنتی ژاپنی مثل اوگی نو ماتو ساخته شده. قطعه ای پيشگويانه است که خبر از فاجعه جنگ ايوجيما می دهد.


رادیو زمانه

 
 
 |    نوشته شده توسط اميد
 
 
 

كم اتفاق مى‌افتد كه بچه‌هاى خوانندگان معروف بتوانند از زير سايه سنگين والدين‌شان بيرون بيايند و بدون كمک آنها درعالم موسيقى شهرتى به هم بزنند.اما اين گفته "گيرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل" استثناهم دارد.

این استثنا از جنس اسپانيايى است. داستان از اين قرار است كه انريكه وقتى براى اولين بار پشت ميكروفن رفت هيچ كس نمى دانست كه اين جوان جذاب و مو مشكى با خالى كوچك در صورتش، پسر خوليو ايگلسياس، خواننده معروف اسپانيايى است، به خصوص از اين جهت كه پسر اوايل براى اينكه سايه پدرروى سرش سنگينى نكند، اسم "انريكه مارتينز" را براى خودش انتخاب كرده بود

 


 

انريكه ميگل ايگلسياس پريسلر (Enrique Miguel Iglesias Preysler) در سال ۱۹۷۵ در مادريد به دنيا آمد. سه ساله بود كه والدينش، خوليو و ايزابل پريسلر، كه يك مانكن و خبرنگار فيليپينى بود، از هم جدا شدند. يک سال بعد از اين جدايى، خوليو مادريد را ترک كرد و ساكن ميامى آمريكا شد.

انريكه تا سن هشت سالگى به همراه خواهر و برادرش مشترى دائم خط مادريد، ميامى بود تا زمانى كه پدر بزرگش به دست افراد ناشناسى ربوده شد. هر چند كه پدر بزرگ دست آخر به سلامت نجات پيدا كرد اما همين آدم‌ربايى موجب شد تا مادرشان آنها را براى امنيت بيشتر نزد پدر به آمريكا بفرستد. اين نقل مكان باعث شد تا انريكه عملاً در سه فرهنگ مختلف اروپايى، آمريكايى و هيسپنيک بزرگ شود كه همين امر بعدها هم در موسيقى او رد پاى خود را به جاى گذاشت.

 

شروع موفق

 

اولين قدم‌هاى انريكه براى پا جاى پاى پدر گذاشتن در زمان نوجوانى شروع شد، نوشتن ترانه و بعد هم قرار گرفتن پشت ميكروفن، البته بدون اين‌كه والدينش بويى از اين جريان ببرند. بعد از گذراندن يک سال در رشته بازرگانى در دانشگاه ميامى، انريكه ديگر متقاعد شد تا به حرف دلش گوش بسپارد و به دنبال موسيقى برود.

 


نيمه اول دهه ۹۰ پر بود از اجراهاى فراوان در استوديوهاى مختلف براى تهيه‌كنندگان موسيقى، البته نه با اسم واقعى بلكه با اسم مستعار انريكه مارتينز كه در واقع تركيبى بود از نام اصلى خودش و نام خانوادگى کسی که بعدها مدير برنامه‌‌هاى او شد. انريكه با همين اسم ساختگی به فعاليت ادامه داد تا این‌که موفق شد قراردادی با يک کمپانی کوچک به نام "فونو ویزا" امضا کند. بعد از آن بود که راهی تورنتو شد تا به دور از هر هیاهو و جنجالی اولین آلبوم جدی خودش را آن هم با نام واقعی‌اش ضبط کند. حاصل کار بعد از پنج ماه، در قالب يک آلبوم به نام انریکه ایگلسیاس که شامل ده ترانه به زبان اسپانيايى بود، در سال ۱۹۹۵ به بازار آمد.

 

نتیجه باورنکردنی بود، در عرض سه ماه بیش از یک میلیون نسخه از سی دی به فروش رفت و اولین ترانه آلبوم با نام Se te ne vai به سرعت در بازار موسیقی کشورهای اسپانیایی‌زبان، تبدیل به ترانه روز آن زمان شد.

 

جايزه گرمى در دستان انريكه

 

دیگر همه پسر خولیو را می شناختند، پسری که در چهره‌اش می‌شد همان جذابیت مردانه و گیرایی گرم به ارث برده از پدر را دید. با دومین آلبوم به نام Vivir که سه سال بعد از آلبوم اول، يعنى در سال ۱۹۹۸ به بازار آمد، و همچنين فروش بالاى آن، انریکه ثابت كرد كه تنها به واسطه نام خانوادگي‌اش به محبوبيت نرسيده است، بلكه اين صدا و ترانه‌ها‌ى اوست كه به دل هوادارانش مى‌نشيند. فروش بيش از پنج ميليون سى دى فقط در هفته اول انتشارهم مهر تاييدى بود بر اين ادعا.

 

آلبوم دوم كه همانند آلبوم اول به زبان اسپانيايى بود‌‌، توانست راه خودش را در بازار موسيقى آمريكا هم باز كند. ديگر زمان آن فرا رسيده بود كه انريكه روانه اولين تور دور دنياى خودش شود، تور‌ى كه هم‌اسم خود آلبوم بود و در ۱۳كشور از آمريكاى جنوبى گرفته تا آسيا و اروپاى جنوبى برگزار شد.

 

هنوز موفقيت‌هاى آن سال تكميل نشده بود. بردن جايزه گرمى براى بهترين اجراى پاپ لاتين در همان ابتداى كار انصافاً دلگرمى خوبى براى انريكه جوان به شمار مى‌رفت. دلگرمى‌اى كه آن‌قدر قوى بود كه درهمان سال انريكه سومين آلبوم خودش را به نام Cosas Del Amor بيرون داد. انتشار ترانه Bailamos از همين آلبوم در فيلم "غرب وحشى وحشى" نقطه اوج كارنامه كارى انريكه بود.

Bailamos در واقع اولين ترانه‌اى بود كه انريكه به زبان انگليسى مى‌خواند و آن‌چنان به مذاق طرفدارانش خوش آمد كه مستقيم در مكان اول چارت موسيقى آمريكا جاى گرفت و نام انريكه را در كشورهاى اروپايى مثل آلمان و انگلستان هم بر سر زبان‌ها انداخت.

 

اولين ترانه‌ها به زبان انگليسى

 

كم‌كم قرارداد انريكه با شركت "فونو ويزا" رو به پايان بود و خيلى از شركت‌هاى ديگر منتظر اشاره كوچكى از سوى اين خواننده جوان و موفق بودند تا پاى امضاى قرارداد با آن‌ها بنشيند. اما مهم‌ترين چيز براى انريكه هم‌چنان خواندن به زبان اسپانيايى بود، زيرا كه او به هيچ عنوان نمى‌خواست تنها به زبان انگليسى ترانه‌هايش را اجرا كند.


با تمام اين اوصاف، سال ۱۹۹۹ اولين آلبوم انگليسى زبان انريكه به بازار آمد. آلبومى با ۱۴ ترانه كه هم‌اسم خود خواننده بود: انريكه. روى جلد اين آلبوم تصوير چهره انريكه ديده مى‌شد كه تى‌شرت ساده طوسى‌رنگى به تن داشت. اين تصوير ساده و انتخاب اسم انريكه براى آلبوم، انگار نويد انريكه جديدى را مى‌داد كه قدم به دنياى موسيقى انگليسى زبان گذاشته است.

 

البته بازهم اين باعث نشد تا او از زبان اسپانيايى دل بكند و چند ترانه از ترانه‌هاى همان آلبوم را به اين زبان بازخوانى كرد.

 

آلبوم انريكه تماماً موفقيت به همراه داشت، هم از لحاظ تجارى و هم هنرى. در اين آلبوم انريكه ترانه‌اى را به نام "kiss forever this Could I have " به همراه ويتنى هيوستن اجرا كرد كه در واقع به نوعى از لحاظ اجرا منحصر به فرد بود، زيرا اين دو خواننده بدون اين‌كه همديگر را ديده باشند اين ترانه را ضبط كردند، انريكه در لس آنجلس و ويتنى هيوستن در هامبورگ!

 

 

با انتشار اين آلبوم انريكه بيش از پيش مشهور شد. با اين حال شهرت چيزى است كه به گفته خودش هچ‌گاه او را تحت تاثير قرار نداده، هرچند كه با آن بزرگ شده است. در هر حال داشتن پدرى به نام خوليو ايگلسياس باعث مى‌شود تا دور و بر شما هميشه چند خبرنگار پرسه بزنند!

 

با ترانه دوم همين آلبوم به نام Be with you، انريكه براى بار دوم، رده اول چارت موسيقى آمريكا را به خودش اختصاص داد.

 

روند موفقيت‌هاى انريكه هم‌چنان و با هر آلبومى كه منتشر مى‌كرد ادامه داشت. او به خوبى توانسته بود خودش را از زير بار اسم پدر بيرون بكشد و به تنهايى جاى خود را در بين خواننده‌هاى مطرح و موفق روز تثبيت كند. هرچند كه به گفته خودش بعد از اين‌كه جايزه گرمى را برد همه از مقايسه كردن او با پدرش دست كشيدند و به جاى آن، انريكه را به چشم رقيبى براى خوليو ديدند. اين برداشت از نظر پسر كاملا بى‌معنا بود، چون‌كه در هر حال مهمتر ازهمه اين‌ها در نظر انريكه خود موسيقى است.

 

تجربه‌هاى جديد

 

Escape، نام آلبوم بعدى انريكه بود كه در سال ۲۰۰۱ به بازار آمد. اين‌بار انريكه هوادارانش را با ملودي‌هايى كه كمى رنگ و بوى راک داشت غافلگير كرد و نشان داد كه نمى‌توان او را تنها به چشم يک نماينده موسيقى سبک لاتين در نظر گرفت، بلكه آهنگ‌ها و سبک موسيقى او به خوبى قد و قواره‌ يک خواننده جهانى پاپ را دارد. تک‌خال اين آلبوم ترانه Hero بود، جايى كه انريكه با سوز و گداز خاص صدايش مى‌خواند: "عزيزم من مى‌تونم قهرمان تو بشم، مى‌تونم غم رو كنار بذارم، هميشه در كنارت باقى مى‌مونم. تو مى‌تونى نفس من رو بند بيارى"

 

جديدترين ‌آلبوم انريكه Insomniac نام دارد كه به معناى كسى است كه از بى‌خوابى رنج مى‌برد. ظاهراً خود انريكه هم سر تهيه اين آلبوم حسابى بى‌خوابى كشيده، زيرا اين آلبوم بعد از شش ماه كار استوديويى بدون وقفه در سال ۲۰۰۷ به بازار آمد و تهيه‌كننده‌هاى مختلفى هم براى هر كدام از ترانه‌هاى ا‌ين آلبوم با انر‌يكه همكارى داشتند. يكى از ترانه‌هاى اين آلبوم Do you know نام دارد كه به آن "ترانه پينگ‌پنگ" هم مى‌گويند. دليل اين نام‌گذارى هم به خاطر شروع خاص و منحصر به فرد اين آهنگ است، صداى ضربه‌هاى توپ پينگ پنگ روى ميز!

 

البته انريكه به جز دنياى موسيقى سركى هم به دنياى فيلم و سينما يا بهتر است بگوييم هاليوود كشيده است. سال ۲۰۰۲ او در فيلم "روزى روزگارى در مكزيكو" به همراه آنتونيو باندراس، سلما هايک و جانى دپ روى پرده سينما ظاهر شد.

 

تجربه كردن دنياهاى ديگر ظاهراً به مذاق انريكه حسابى خوش مى‌آيد، حالا اين دنيا مى‌تواند زمين سبز و پرهيجان فوتبال هم باشد. البته قرار نيست كه اين خواننده جوان را در لباس بازيكن‌هاى فوتبال ببينيم، چون انريكه هر چه‌قدر هم خوش صدا باشد و خوش‌تيپ با اين حال در پاس كارى يا پنالتى زدن قطعاً به پاى بازیكنان تازه‌نفس و پر انگيزه‌اى كه از ماه‌ها قبل خودشان را براى بازی‌هاى جام ملت‌هاى اروپا آماده كرده‌اند، نخواهد رسيد. در عوض او با ترانه Can you hear me كه ترانه رسمى يوفا براى بازي‌هاى امسال به شمار مى‌آيد، در روز۲۹ ژوئن، زمان اختتاميه بازي‌ها در وين روى زمين چمن قدم مى‌گذارد.

 

دویچه وله

 
 
 |    نوشته شده توسط اميد
 
 
   
 
 |    نوشته شده توسط اميد
 
 
   
 
 |    نوشته شده توسط اميد